الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

65

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)

حالى كه خورشيد به شدت مىتابيد و راه از همه كس خالى بود و من از افراد شرور و مردم شهر بيمناك بودم ، مخفيانه رفتم تا به ديوارى رسيدم كه از آنجا بايد به پشت پنجره‌ها مىرفتم ، چشم دوختم ناگهان مردى را ديدم كه كنار در نشسته است ؛ پشتش طرف من بود ؛ گويى به دفترى نگاه مىكرد ، به من گفت : « ابوالطيّب ! » با صدايى شبيه صداى حسين‌بن علي بن جعفربن الرضا ! با خود گفتم : اين حسين است براى زيارت برادرش آمده است . گفتم : آقا جان ! اجازه بده تا از پشت پنجره‌ها زيارت كنم ، بعد خدمت شما مىرسم و حق احترام شما را بجاى مىآورم ! فرمود : « ابوالطيّب چرا وارد نمىشوى ؟ » عرض كردم : اين خانه صاحب دارد و من بدون اجازهء او نمىتوانم وارد شوم ! فرمود : « ابوالطيّب ! تو دوست سرسپردهء مايى و به حق ما را دوست مىدارى با وجود اين ما تو را از ورود به اين خانه باز مىداريم ؟ ابوالطيب وارد شو ! ابوالطيب مىگويد : با خود گفتم : مىروم به او سلام مىدهم ولى نزد او نمىروم ! تا جلوى در آمدم ، ديدم هيچ كس آنجا نيست ، به خود آمدم ، نزد مرد بصرى خدمتگذار آنجا شتافتم ، او در را باز كرد ، وارد شدم در حالى كه مىگفت : تو نبودى كه وارد خانه نمىشدى ؟ و افزود كه اما به من اجازه دادند تا شما بمانيد ! « 1 » 10 - ابن شهرآشوب از ابومحمّد فحام به نقل از سلمه كاتب آورده

--> ( 1 ) - امالى شيخ : 1 / 293 .